السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )

2

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )

بنابراين ، راهى كه فكر آدمى در اين نحو استدلال مىپيمايد راهى است از عام بسوى خاص و از كلّى . بسوى جزئى و از مبدئى وسيع به تطبيقاتى مخصوص و ويژه . منطق ارسطوئى اين گونه استنباط را قياس مىنامد و استدلال از طريق قياس را بهترين استدلال استنباطى ميداند و در استدلال شماره 2 چنين نتيجه گرفتيم كه حيوان ( هر حيوانى باشد ) خواهد مرد و اين نتيجه‌گيرى كه از راه استنباط بود با مقدمه‌اى كه در كيفيت استدلال سهيم بود مساوى است زيرا در مقدّمة گفتيم كه حيوان صامت خواهد مرد و نيز حيوان ناطق خواهد مرد و همه افراد حيوان از ايندو قسم بيرون نيست زيرا در مقدّمهء ديگر گفته بوديم كه حيوان يا صامت است و يا ناطق . مقصود ما از استقراء : هر استدلالى كه نتيجه‌اش از مقدماتى كه در پيدايش آن استدلال سهيم بوده بيشتر و وسيعتر باشد آن را استقراء گوئيم : پارهء آهنى را بطور آزمايش در مقابل حرارت قرار ميدهيم و مىبينيم كه در اثر حرارت حالت انبساط به خود گرفته و درازتر گرديد ميگوئيم اين پارهء آهن اگر حرارت به آن برسد درازتر مىشود آنگاه آهن ديگرى را به همين نحو آزمايش ميكنيم مىبينيم همان اثر انبساط در آن پيدا شد ميگوئيم : پارهء آهن دوّمين نيز اگر حرارت به بيند درازتر مىشود و همين آزمايش نسبت بسوّمين پارهء آهن انجام مىشود و همين خاصيت در آن مشاهده ميگردد . از اين آزمايش‌ها چنين ميگيريم كه همهء آهنها در مقابل حرارت خاصيّت انبساط دارند . بطوريكه ملاحظه مىشود در اين گونه استدلال : نتيجه از مقدمات وسيعتر و بزرگتر است زيرا مقدّمات فقط در مورد كميّت‌هاى محدود و انگشت‌شمارى از آهن بود ( 3 يا 4 . . . و يا فرضا مليونها پارهء آهن ) درحاليكه نتيجهء استدلال همگى آهن‌ها را بطور كلى در مقابل برخورد با حرارت بانبساط محكوم كرد